پارت دویست و سی و ششم :

نفس بلندی می‌کشد و به اتاق شلوغ و دو تخته‌ی بیمارستان برمی‌گردد. ستایش با دستانی که روی سینه گره زده، کنار شوهرش ایستاده و نگاه خصمانه‌اش را به او دوخته است. بدون تعارف همان نگاه را تحویل او می‌دهد. فریدون برای آرام شدن جو سنگینی که در اتاق حاکم است، نزدیک تخت سردار می‌آید و دست عالمه را می‌گیرد.
- بیز دای گدک. آلله سلامتی وئرسین. گنه ده تهراندیوخ. نه ایشین اولدو زنگ... (ما دیگه بریم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    آره خب نشانه های سکته دیشبش اون همه آرایشه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۲ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون و سپاس فراوان فاطمه بانوی عزیز بابت رمان خوبت سال نو وبهار زیبایی را به شما تبریک میگم امیدوارم سالی پر از آرامش و سلامتی داشته باشی عزیزم🙏🌸🌸🍀🍀❤️❤️

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سلام فخری جانم. نوروزشما هم مبارک باشه عزیزم. سال بسیار خوب و خاطره‌انگیزی رو براتون آرزو دارم.❤️❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!